یادداشت های یک لِیدی


انقدر وقت کم میارم، صبح سرکار، بعدازظهرم تا یکم اینور اونور چرت، بیرون، مهمونی، گردش، کلاس، . . . شب شد باید بخوابم. از الان وقتم تا هفته بعد پره. یه زمانی از بیکاری جیغ و دادم هوا بود زمین و زمانو چنگ میزدم :دی
پنجشنبه ها و جمعه ها عشقن. پنجشنبه ها بعدازظهرش نمیخوابم چون میدونم فرداش تعطیله خستگی ندارم که چرت بزنم. صبح های جمعه برای من حکم آزادی رو داره. اونطور که باید دلم بخواد از خواب بیدار میشم. هرچند عادت کردم جمعه ها زنگم نمیذارم سرساعتی که هرصبح برای کار بیدار میشم، چشام باز میشه، فوری چشامو میبندم یه لبخند میزنم میخوابم. [من عشقه خواااب ببین روزگارو ;)]
وقت کم میارم ولی فقط برای عشقِ که همیشه وقت دارم. و همه چیو میتونم به خاطرش کنسل کنم. هر روزم واسش وقت دارم ^ــ^





+عنوان: مولانا


http://www.upsara.com/images/2ch5_20170521_125352.jpg

مآ 31 اردیبهشت 1396




+عنوان:مرتضی فتحی