یادداشت های یک لِیدی

۲۲ مطلب در مهر ۱۳۹۴ ثبت شده است


http://up.hammihan.com/img/userupload_2013_17918079881445253264.036.jpg

آسمونِ آبیِ شهرمون :)


۶ نظر ۲۷ مهر ۹۴ ، ۱۴:۵۰

وقتی در طولِ هفته کلی کار انجام داده باشی، جمعه میتونه بهترین روزِ هفته بشه. هر روز صبح وقتی چشمامو باز میکنم به اولین چیزی که فکر میکنم اینه که چه کارایی باید انجام بدم. امروز صبح وقتی چشمامو باز کردم وقتی دیدم جمعه ست لبخند زدم و لحافُ کشیدم رویِ سرم و تا لنگِ ظهر با خیالِ راحت خوابیدم. خودشم منه تنبل که عاشقِ خوابیدنم :))))


۲ نظر ۲۴ مهر ۹۴ ، ۲۲:۱۲

من: ببین حالا عکسِ خودشُ بالای عکسِ شوهرش زده در ِ یخچال

خ: عمدا اینکارو کردم



+انقدر خندیدم اشکم دراومد. حالا خوبه ضعف میکنه واسه شوهره ها :))))


۲ نظر ۲۳ مهر ۹۴ ، ۲۳:۳۸

صبح رفته بودم دانشگاه برای کاری، همه کلی تحویلم گرفتن ولی کاش وقتی کسیُ نمیشناسیمم همینقدر بهش احترام بذاریم.

بعده دانشگاه رفتم 4u ساندویچ و مخلفات خریدم و رفتم خونه ی خواهرم زدیم بر بدن ^ــ^ بعد نشستم پشتِ سیستمش و به اینستایِ یکی از دوستام سر زدم :) و دیدمش (آیکن چشمک)

به شدت بارون میباره انگاری شیر آبُ باز کردی و قصدِ بند اومدنم نداره :)



http://up.hammihan.com/img/userupload_2013_7536025271445022363.8517.jpg

لِیدی و پت و مت در حالِ سر زدن به اینستای دوست جان :)


http://up.hammihan.com/img/userupload_2013_19913825631445022248.1103.jpg


http://up.hammihan.com/img/userupload_2013_796389471445022920.5726.jpg


http://up.hammihan.com/img/userupload_2013_17681227091445022390.3888.jpg

شاه بلوت های به قولِ وروجک خُژَنه (خوشمزه) روی جزوه ی لِیدی :)



+خندوانه هم که تموم شد ولی ما آخرش این گزارشگر یا همون مصاحبه کننده ی خندوانه رو ندیدیم. من که عاشقِ صداشم اَی اَی :)


۳ نظر ۲۲ مهر ۹۴ ، ۰۲:۱۵

*


http://up.hammihan.com/img/userupload_2013_20672458341444691844.4395.jpg




بگو با بودنت دل رو
به کی غیر تو می بستم



" افشین یداللهی "

۲ نظر ۲۱ مهر ۹۴ ، ۰۲:۵۰

نمیخواستم برم فاینال، کار داشتم و نتونستم بخونم ولی تصمیم گرفتم تا ساعتِ شروع کلاس بشینم بخونم و آخرشم رفتم امتحان دادم.

یه بحث حسابیم با مسئول داشتم هرچی تیچر مزخرف هست میده به ما، تازه دو ترم داشتیم درست حسابی میخوندیم میخواد خودش بیاد تدریس کنه ترمِ جدید. گفتم ما شمارو نمیخوایم :دی


پ.ن: عنوان: مهستی

پ.ن2: بعضی وقتا شدیدا نیاز دارم قبل از هر کاری با کسی مشورت کنم که راهنماییم کنه. یا حتی وقتی تصمیمی گرفتم و مطمئنم به تصمیمم باز تاییدم کنه بعد انجامش بدم. مثلِ پریشب که توی اون برزخ گیر افتاده بودم آخرش اشکام ریخت و خدا رو صدا کردم و تصمیم گرفتم و همه چی خوب پیش رفت.


۳ نظر ۲۱ مهر ۹۴ ، ۰۰:۵۲

باید دستِ خستگی را گرفت

بعد دو نفری ولو شد روی تخت

و وقتی چشم هایت را باز می کنی خستگی رفته باشد


۲۱ مهر ۹۴ ، ۰۰:۱۹
نمیدونم چرا این روزها همش لحظه هام تلخ میشن. این اتفاقاتِ ریز و درشتِ تلخی که میفتن چرا آخه؟
و خوشی های کوچیک و بزرگم نمیتونن این تلخی هارو قایم کنن


+عنوان: سید علی صالحی
۱۹ مهر ۹۴ ، ۱۵:۱۰

" هلیا " یک اسمِ ایرانی ِ . این اسمُ نادر ابراهیمی وقتی داشته میرفته اصفهان، نزدیکی های اصفهان به ذهنش میزنه حروف کلمه ی "اِلهی" رو بهم بریزه و یه اسم آرامبخش ازش دربیاره و نتیجه اش میشه: هِلیا


+منبع: روزنامه ی ایران

۲ نظر ۱۹ مهر ۹۴ ، ۰۲:۵۳
بعضی وقت ها موقع بحث با کسی با اینکه میدونم حق با منه ولی اشکام می ریزن درست وسط حرفام و گند زده میشه به احساساتم

۶ نظر ۱۷ مهر ۹۴ ، ۰۱:۳۳


http://up.hammihan.com/img/userupload_2013_17693547161444164879.4542.jpg

به ِ محلی ِ خوشمزه، قبل از اینکه بره توی شکمم :)


+وقتی گواهی مقاله م اشتباهی فرستاده میشه دم خونه ی یکی از همکلاسی هام. دوستم که اونجا بود میره واسم میگیره، پیش خودش نگه میداره. و از شهر خودشون پامیشه میاد اینجا که فقط مقاله ی منو به دستم برسونه :)


+وقتی وروجک هرروز یه جمله ی عاشقانه بهم میگه:

تو دوستمی

تو دوست جونمی

تو عشمی

تو نفسمی

تو جیگرمی

جیگر طلا


خب من نباید برای این بچه تب کنم؟ نباید غش کنم؟ نباید ضعف کنم؟ :)))


+عنوان: یکی از آهنگ هایی که توی برنامه ی خندوانه خونده میشه.

۳ نظر ۱۵ مهر ۹۴ ، ۰۰:۴۲

http://up.hammihan.com/img/userupload_2013_9711410841444136254.24.jpg


یه مردی به سن ِ من عاشق بشه
با موهای جو گندمی رو به روت
چقدر فرق داره نگاهش به عشق
تو رو میرسونه به هر آرزوت

با کهنه شراب مست تر میشه شد
نگاه کن چقدر تجربست پُشت ِ من
نمیبینی خامی و پوچی ازم
فقط گُل می گیری تو از مشت ِ من

خودم کمتر از تو نفس میکشم
که سهم ِ هوامو ببخشم به تو
تو حرف زیادی داری با خدا
بگو تا خدامو ببخشم به تو
ببین هر دفعه توی آغوشمی
یه راز ِ مگو رو بگو میکنم
بمیرم دوباره به دنیا بیام
تو رو از خدا آرزو میکنم

♫♫♫

یه مردی به سن ِ من عاشق بشه
به لمس ِ تن و بوسه دل بسته نیست
اگه از زمین و زمان خسته شه
همین که به تو میرسه خسته نیست

به تنهایی عادت نده قلبتو
نگو هرکی عاشق شده باخته
همین عشقی که توو وجود ِ منه
ازم آدم ِ بهتری ساخته

خودم کمتر از تو نفس میکشم
که سهم ِ هوامو ببخشم به تو
تو حرف زیادی داری با خدا
بگو تا خدامو ببخشم به تو
ببین هر دفعه توی آغوشمی
یه راز ِ مگو رو بگو میکنم
بمیرم دوباره به دنیا بیام
تو رو از خدا آرزو میکنم



یه مردی
خواننده: ابی
ترانه سرا: افشین مقدم
گوش کنید و دانلود

۳ نظر ۱۴ مهر ۹۴ ، ۱۶:۴۰
یه حالتی هست: انتخابِ بین بد و بدتر
گاهی وقت ها مجبوری بد رو انتخاب کنی چون بهتر از بدتر هستش
که اینم با گذشت زمان اعصاب، روح و روانتو زخمی میکنه
به نظرم " مرگ یه بار، شیون یه بار " بهتر از " انتخابِ بین بد و بدتر " هستش چون به جای اینکه ذره ذره لبریز شی! یهو همه چیو خراب میکنی و یه شانسم داری که ممکنه با گذشت زمان اوضاع بهتر شه

پ.ن: :/

۱ نظر ۱۳ مهر ۹۴ ، ۱۴:۰۱


مَن کُنتُ مَولاهُ، فَهذا عَلِیٌ مَولاهُ

                                                       حضرت محمد (ص)



۱۰ مهر ۹۴ ، ۰۲:۲۱

http://up.hammihan.com/img/userupload_2013_13714107351443533942.4745.jpg

نامِ اثر : dream alone man
هرکاری کردم اسم نقاششُ نتونستم پیدا کنم. خیلی دوسش دارم این تصویرو. خیلی




همان گوشه ی خالی دلت
که هیچکس پیدایش نمیکند
هیچکس
آنجا را برای من کنار بگذار

"سید علی صالحی"


۱ نظر ۰۷ مهر ۹۴ ، ۱۷:۵۶
دیروز:

خ: قراره خسوف شه امشب
- امشب؟
خ: آره. بعدشم فرق داره، همیشه خسوف میشد آسمون سیاه میشد ولی ایندفعه که خورشید میفته روی ماه قراره آسمون قرمز شه
من: (نیشم تا بناگوش باز شده) قراره چی بشه؟
خ:  خورشید و ماه بیفتن رویِ هم
من: (قهقهه)

رفتم کلاس، بچه ها گفتن نماز آیات خوندین؟
نگو شبِ قبلش خسوف شده بوده حیف صحنهُ از دست دادیم :دی

۲ نظر ۰۷ مهر ۹۴ ، ۱۳:۵۴

جمع شدن خاله زنک های فامیل و سرازیر شدن به خانه ی عروس و دامادِ تازه به خانه ی بخت رفته، برای دیدنِ جهیزیه ی عروس و دیدن خانه ای که زوجِ مورد نظر در آن زندگی میکنند.

حالا هرچقدرم کامل و بی عیب و نقص باشه خاله زنک ها کلی حرف درمیارن.

کلا پاتختی بهانه عست.


۱ نظر ۰۵ مهر ۹۴ ، ۱۲:۳۹

امروز با عموم اینا رفتم ... و " ن " رو رسوندیم خوابگاه و مستقرش کردیم و توصیه ها و تجربیاتمو در اختیارش قرار دادم :دی

یادمه دوران دانشجویی دو سه باری که بابام اینا منو رسوندن خوابگاه و رفتن شدیدا دلم میگرفت و میگرفتم چند ساعت میخوابیدم و یک روز ِ کامل حالم گرفته بود.


۰۴ مهر ۹۴ ، ۲۲:۳۴
پسراولی: دوستت دارم. عاشقتتتم
پسردومی: یه دونه ای


پ.ن: اگه بخوام مکالمه ی این شبگردارو بنویسم یه کتاب میشه. یا از این حرفا میزنن یا میزنن زیر آواز. همیشه لبخند میشینه روی لبام :)

۲ نظر ۰۳ مهر ۹۴ ، ۲۳:۰۷
+:    اسمِ گُلِت چیه؟
من:  پیله آ
+     پیله آآآآ....پیله آ هم شد اسم
من:  :|


پ.ن: فقط یه گل توی این دنیا دارم که برگ برگشو وقتی متولد میشدن می بوسیدم تا بزرگ میشدن. حالا واسه خودش جنگلی شده و مجبور شدم بذارمش طبقه پایین که نور کافی داشته باشه. بچم 6 سالشه
پ.ن2: +

ب.ن: عکسِ گلم :)

http://up.hammihan.com/img/userupload_2013_8761685751444164209.3388.jpg

http://up.hammihan.com/img/userupload_2013_20704015751444164732.3706.jpg
بَچَم در پاسیوی خونمون:)

۲ نظر ۰۳ مهر ۹۴ ، ۱۹:۵۹