یادداشت های یک لِیدی

۶ مطلب در اسفند ۱۳۹۵ ثبت شده است

دیروز یکی از لذیذترین روزهای زندگی من بود. عمق خوشیمو فقط میتونم با کلمه " لذیذ " توصیف کنم.

+جشن شیرینی خوران پسرعمو جونم ^ــ^







پ.ن: تقدیم لافکادیو و همه استقلالیا استقلال سوراخه



امروز بعد از کار رفتم کتابخونه. بین قفسه ها و کتابا لولیدم. یه زمانی وقتی حالم خوب نبود وقتی میخواستم از همه کس و همه چیز از دنیا فرار کنم یه راست میرفتم کتابخونه، بین قفسه ها و کتابا راه میرفتم، و از اونجایی که قسمت کتابا شلوغ نبود و کسی کار به آدم نداشت، سکوت کتابخونه آرومم میکرد. اصلا اون نقطه از این شهر خلوتگاه من بود. هیج جایی رو جز اونجا نداشتم.
امروز اما حالم خوب بود. ولی میدونم توی وجودم یه چیزایی هست یه غمایی هست که حل نشده ست ولی حوصله رسیدگی بهشونو ندارم حوصله غصه خوردن ندارم. انگار سالها غم و غصه هامو توی اون نقطه از دنیا جا گذاشتم امروز داشت اشکام سرازیر میشد خودمو کنترل کردم. ولی هنوز سکوتش رو دوست دارم



پ.ن: من وبلاگا میخونم حرفی بود اگه کامنت میذارم. تو روح هرکسی که کامنتدونیشو بسته و نمیشه حرفی اگه بود گفت. از جمله لافکادیو و آنالیز



بالاخره پدر رو شکست دادم. برای اولین بار میخوام تنها با 3 از دوستام برم سفر.
بلیط خریدیم، مکانم اوکی شد. میریم مشهد 27اسفند.
از الان برای سفرهای بعدی نقشه کشیدیم. سفر بعدی یزد :)))))
هر چند دیر ولی بالاخره تونستم چیزی رو که دوس دارم انجام بدم. البته با دوستای پایه



http://www.upsara.com/images/h03_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B7%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B3_%DB%B0%DB%B0%DB%B0%DB%B3%DB%B3%DB%B8.jpg

لذتی که در "با شلوار مامان دوز خوابیدن" هست در هیچی نیست. قال لِیدی :)
عکسُ برای دوستام فرستادم کلی کِیف کردن




امروز روز خیلی بدی بود.



کارشناس مسئولمون روز ولنتاین، واسه من و "م" و "ز"جوراب خرید. تازه امروز پوشیده بودم. داشتم بهش میگفتم جورابیه که تو خریدی، چشممون خورد به پاپیونش :)))))))))))))) تا به تا پوشیده بودم


http://uupload.ir/files/6bd8_%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B7%DB%B0%DB%B2%DB%B1%DB%B9_%DB%B1%DB%B2%DB%B4%DB%B7%DB%B3%DB%B7.jpg


خواهرم گفت چقدر موهای سفید داری. از مرداد 94 به این ور موهام سفید شدن. وقتی مامانم مریض شد. تنم لرزید. قلبم زخم برداشت. دوباره پیر شدم. هرچند خوب شد ولی تا آخر عمر باید اذیت شه دردشو داشته باشه هربار من باید بلرزم. موهام سفید شن...