یادداشت های یک لِیدی

۱۶ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۵ ثبت شده است


http://up.hammihan.com/img/userupload_2013_19364306871463769667.6455.jpg

http://up.hammihan.com/img/userupload_2013_14183217321463769693.8852.jpg

http://up.hammihan.com/img/userupload_2013_13412235931463769709.7635.jpg


لِیدی- دریا- 31 اردیبهشت 1395


عنوان: ساحلِ مولوی




تنها اسمیِ که میتونم به این حال نامربوطم بدم. [به قول ترکا: دَخلی مَطلَبَ یُخدی] باید برای کلاس در مورد دیوار برلین رایتینگ مینوشتم بعد نوشتنی به اینجا رسیدم که وقتی دیوار برلین رو مردم برلین شرقی خراب کردن که برن برلین غربی و هموطنانشونو بعد از بیست و هشت سال میتونستن ببینن و مردمِ برلین غربی منتظر بودن و رفته بودن استقبال، "این مردم برلین غربی که رفته بودن استقبال" بغض کردم و چشمام پر از اشک شد و گریم گرفت برای مردم برلین :| ولی باز گریه نکردم :/ مرض دارم.



http://up.hammihan.com/img/userupload_2013_11507255181463604189.1015.jpg




انقدر نتونستم گریه کنم که توی عالم خواب گریه کردم و وقتی بیدار شدم کل صورتم خیس بود و اشکا قلمبه میریختن، نمیدونم چرا گریه کردم. خلاصه هرکاری میکنم اشکم درنمیاد یعنی حسش نیست. فکر کنم قصی القلب شدم :دی

دیروز کلاسای دانشگاهم تموم شد و بچه ها از دستم خلاص شدن :)))))) خوش به حالشون

چند وقته اینستاگرام عضو نمودم خودمو ولی اصلا نمیدونم چطوری باید راش بندازم یعنی عکس بذارم. سرچ کردم یه نرم افزاری رو گذاشته بودن که باید عکسارو اول اونجا آپلود کنم بعد یه خاکی تو سرش بریزم، دانلودش کردم ولی باز نمیکنه مشکل داره. رفتم یه نرم افزار دیگه دانلود کردم گیج شدم خلاصه زدم همه رو پاک کردم. الان احساس خنگ بودن بهم دست داده. خلاصه فقط دوستایی که اینستاگرام دارنو میتونم دنبال کنم و بیخیال عکس گذاشتن بشم. هرکدومتون اینستاگرام داره آدرسشو بده من لدفن بیام تماشاتون کنم :دی


براش یا بهتره بگم به خاطرش کاری کردم که صد در صدی مطمئن بودم که جای من بود هیچوقت همچی کاری نمیکرد منو به اشاره ای میفروخت، چطور که فروخت و میدونم باز میفروشه، و باز میدونم برگردم عقب همونکارو انجام میدم واسش.



http://up.hammihan.com/img/userupload_2013_16611764341463134978.6888.jpg

لِیدی - دریا


عنوان: مهتاب تو فانوس با صدای رضا یزدانی




حذف شد این قسمت :)

.

زین پس به جای "سنگ پای قزوین" از کلمه "دانشجو" استفاده میکنم :|



داغ بوسه ت رو لبامه بانو جونم
تا ابد مال منی اینو میدونم
تو گُلا پنهون شدی ای بهتر از گل
تا بیام بین گلا تو رو بچینم
بانو جون، مهربون، دوای دردم
بانو جون، بانو جون، دورت می گردم
بانو جون، مهربون، دواری دردم
بانو جون، بانو جون، دورت می گردم

گُلای محمدی بوی تورو دارن
نرگسا چشم تورو یادم میارن
خرمن موهای تو بنفشه زارن
بازوهات نسترنِ صبح بهارن
میگیره دلم بهونت
شب میام به سوی خونت
می دونی که این دیوونت بی قراره
خواب و آروم که نداره
بانو جون، مهربون، دواری دردم
بانو جون، بانو جون، دورت می گردم
بانو جون، مهربون، دواری دردم
بانو جون، بانو جون ،دورت می گردم




+ "بانو جون" با صدای معین


لیک...چون باید این دم گذرد

پس اگر می گریم، گریه ام بی ثمر است

و اگر می خندم، خنده ام بیهوده است

لحظه ها می گذرد

آنچه بگذشت نمی آید باز

قصه ای هست که هرگز دیگر

نتواند شد آغاز.



سهراب سپهری


بعضی وقتا به شدت احساس میکنم نیاز به گریه دارم ولی گریه نمیکنم این باعث میشه جمع شه توی دلم و موقع گریه کردن روح و روانم جر بخوره. برای شهادت امام موسی کاظم ع مداحه تی وی میخوند. دلم میخواست گریه کنم یعنی اگه کسی خونه نبود میشستم جلو تی وی و یه دل سیر گریه میکردم بعدشم تا چند روز گیج و منگ بودم. بعد شب داشت برای مبعث پیامبر تی وی میخوند باز دلم خواست گریه کنم یعنی کنترل میکنم خودمو وگرنه رها کنم باید زار بزنم. به خواهرم گفتم گریه داشتما حاجی و مامان یکم زودتر نرفتن بیرون که من بشینم جلو تی وی. میگه خداروشکر، حوصله نداشتم میومدم دلداریت میدادم درس دارما :)))))) گفتم انقد دوست داشتم مداحه میگفت اشکمو دربیاره گریه کنم ببین چه قشنگ میگه. گفت تو دوست داری گریه کنی؟ :| حالا هرچی من بگم باز حرف خودشو میزنه که رو مخم باشه :دی به نبات گفتم وقتی گریه م میگیره میگم حسش نیست میذارم برای یه وقت دیگه. میگه وقتی گریه داری بذار اشکات بریزن گریه کن. حالا همین روزا میزنم زیر گریه


http://up.hammihan.com/img/userupload_2013_4066762001462284879.5852.jpg




تنِ تو آهنگی ست

و تنِ من کلمه ای که در آن می نشیند



"احمد شاملو"





وروجک صبح اومده پیشم یه قیافه ناراحتی به خودش گرفته گفت: عمه هیشکی با من بازی نمیکنه حتی سرِ یه سوزن

من: :|



تولدت مبارک نبات جانم :)

به قول وروجک 10 تا میخوای دوستت داشته باشم یا 20 تا؟ :))

آدرس وبلاگ:

خدا خنده می زند به چشم های روشن م


http://up.hammihan.com/img/userupload_2013_7529225781448283799.4953.jpg



دیشب فیلمِ "پدر آن دیگری" رو نگاه کردم تا ساعت 2 بامداد که تموم شه من همینطور با فیلم اشک ریختم اونم چه گریه کردنی. هی خواهرم میگفت اینجاش دیگه خوبه گریه نکن :دی حالا گریه ام دقیقا از جایی شدت گرفت که پدره که با دوستاش قراره دورهمی داشتن نمیخواست پسر رو با خودش ببره یعنی هق هق زدما.

داستان یه پسری بود که سن مدرسه رفتنش بود و با کسی حرف نمیزد با اینکه همه چیو متوجه میشد و البته توانایی حرف زدن داشت چون توی فیلم نشون میداد که با خودش حرف میزنه. همه مسخره ش میکردن و البته پدرشو میخواستم جر بدم مرتیکه پفیوس.

توی فیلم به بیماری پسر اشاره ای نشد در حالی که کل فیلم در مورد پسر بود و مشکلش ولی نوع مشکلشو معرفی نکردن. فقط به تفاوت عشق مادر و پدری پرداخته شده به نوعی


تشخیص من: لالی انتخابی

توی لالی انتخابی کودک توانایی حرف زدن داره ولی حرف نمیزنه. خودش دوست نداره حرف بزنه. بعضی وقت ها کودک به هیچ عنوان صحبت نمیکنه و همه فکر میکنن لال هستش، گاهی کودک فقط در بعضی موقعیت ها و مکان هایی که هست صحبت میکنه و در بعضی جاها صحبت نمیکنه. و معمولا تا سن 5سالگی طول میکشه که کودک حرف بزنه. کودک نیاز به یه محرک داره که شروع به حرف زدن بکنه. این بچه ها اتفاقا باهوش هم هستن. اون محرک هم به نظرم چیزی نیست جز: محبت کردن :)


و البته توی فیلم، توی یه سکانسی که شهاب (همون بچهه) بشقاب غذاشو پرت کرد کف آشپزخونه مادربزگه هم دقیقا همینکارو کرد و اجازه داد پسره هرچی رو دوست داره بشکنه و خودشم باهاش شروع به اینکار کرد و پسره خوشحال شده بود. و از همینجا بود که تونست کمکش کنه. دبیرستان که بودم برای اولین بار با بیماری اوتیسم آشنا شدم. اونموقع اصلا این بیماری به گوشم نخورده بود و کسی هم نمیشناختش مثل الان. توی یه کتابی که از کتابخونه شهر امانت گرفته بودم مادری زندگیشو نوشته بود که پسری داشت که اوتیسم بود. و هیچی هم حالیش نبود و مادرش هم دوستش داشت و هم انقدر از دستش به ستوه اومده بود که پسرش خطایی میکرد کتکش میزد. بعد از مشقت های فراوان پسرش که باز هم شروع به شکستن ظروف آشپرخونه کرده بود مادرش هم از روی خستگی و گریه شروع به همراهی با پسرش میکنه و ظروفو میشکنه، میبینه پسره چقدر خوشحاله و این شروع رابطه ی مادر فرزندی و پسره به راه میاد و مادرش میتونه کمکش کنه و پسره بهبود پیدا میکنه. آخر کتابو پسرش نوشته بود: وقتی مادرم منو میزد نمیدونستم دلیل زدنش چیه؟ من چه کاری کردم که مادرم منو میزنه؟

یعنی تا این حد بچهه از کارهایی که میکرده آگاهی نداشته. و آخرش هم برای خودش مستقل میشه خونه تهیه میکنه . .

این کتاب داستانش واقعی بود و خارجی بود. به هرحال یه قسمت از فیلم منو یاد اون کتاب انداخت که اسمش یادم نیست. البته بچه ی این فیلم اوتیسم نبود چون اگه اوتیسم داشت نمیتونست بره به مدرسه ی عادی و بچه های اوتیسم از نظر هوشی پایین هستن. کودک لالی انتخابی داشت.

.

این فیلم بر اساس رمانی از پرینوش صنیعی و به همین اسم "پدر آن دیگری" ساخته شده.

.

اگه فیلمو دیدین به نقاشی هایی که اول فیلم نشون میده هم دقت کنین. اگه تفسیر نقاشی بلد باشین متوجه نقاشی ها میشین.(البته بچه هایی روانشناسی و واحد ارزشیابی شخصیت پاس کرده باشن.)

.

نام فیلم: پدر آن دیگری


بازیگران:

مهدیار عزیزی: شهاب (کودک)

هنگامه قاضیانی: مریم (مادر)

حسین یاری: ناصر (پدر)

تهیه کننده و کارگردان: یدالله صمدی





بحث دیشب بنا به دلایلی کنسل شد به احتمال زیاد برای جمعه بعدی میمونه. بالاخره یکی از بحث های قبلی رو پیدا کردم با لغاتش ولی یکیش باز فکر کنم پاک کردم چون لغاتشو نتونستم پیدا کنم :)


Hi tonight we'll be talking about the Iranian eating habits

what are right and wrong Iranian eating habits? How Iranian's eating habits have changed over time

Your warm and active aprticipation in tonight's discussion will be more than heartwarming
Best regards


*

The words that we used tonight

supper > dinner
retire > sleep
digestion
wash away > destroy or make less of something
essential > important and needed
nutrients > good parts of foods
source
fizzy drinks
gouge yourself with food > eat too much food
haded down > reached us/given us
substantial meal > large or big meal
malnutrition > not to have enough food or different foods
life expectancy > number of years one lives
detrimental > harmful
Please check your dictionary for the words you don't know the meaning of

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++


Dear all
Tonight's topic for discussion is


Why new parents have fewer and fewer children? What are the reasons? What will be the possible results? What can be done to solve this issue
Make short notes and get ready for tonights discussion
I hope to see you all at 9.00 PM here in the group online

*

lady

i dont have words

:D




بحث جمعه هفته پیشمون توی تلگرام در مورد آرایش و جراحی های زیبایی بود و کلمات جدیدی که استفاده شد:


teacher

Dear friends: for this friday night we will be talking about the following issues in Iran: Why Iran is the top country in the world in cosmetic surgeries

What things make us do such things

Why do we pay so much attention to our appearance and face? What happens if we pay a lot of attention to our appearance

Why Iran is the third top country in the world in using makeups

What are the reasons and results of using so much makeup

Is that our education system? our families? our friends? our own ideas? satellite channels


*

some of the words and expressions that we used to night: 1. first and foremost, 2. to be in the centre of attention, 3. pay the price for something, 4. ordinary people, 5. toxic materials, 6. socialize, 7. show off, 8. suitable, 9. universal, 10. sympathize, 11. lack of something, 12. sensitive, 13. fault, 14. gene, 15. diversity, 16. blame someone for something, 17. majority




+واسه فردا شب میخوایم در مورد جشن طلاق صحبت کنیم


تولدت مبارک ترامونتانا :)

بهترین دوستِ مجازیِ من

آدرس وبلاگ: ایستادن بیرون از پناهگاه تو


http://up.hammihan.com/img/userupload_2013_17096119561461099601.5684.jpg