یادداشت های یک لِیدی

۷ مطلب در آذر ۱۳۹۵ ثبت شده است

آدم ها همگی برای دلیلی توی زندگی ما وارد میشن چه خوب چه بد. ما از هر کدوم یه چی یاد میگیریم حتی اگه متوجهش نباشیم. آدم هایی بودن که شاید نشه اسمشونو آدم گذاشت ولی بعضی رفتارها هست که ازشون یاد گرفتم. برخوردشون با یه سری مشکلات به من یاد داده که چطوری با مسائل مشابه کنار بیام. وقتی واسشون مشکلی پیش اومده چطوری ازش رد شدن. ما میتونیم از اون آدم ها دوری کنیم میتونیم مثل اونا نباشیم ولی میتونیم یه چیزاییُ رو هم ازشون یاد بگیریم. من از دو تا آدمی که به شدت ازشون بدم میومده در حد چندش و تهوع، یه چیزایی از برخوردشون با یه سری مشکلات یاد گرفتم که همیشه و تا ابد کمکم میکنن. این چند روز درگیر مسئله ای بودم که تونستم حلش کنم خودمو آروم کنم و فهمیدم دلیل وجود اون آدم چی بوده، من ازش چی یاد گرفتم. که الان کمکم کرده



+پست قبلیم در رادیو بلاگیها میتونین گوش بدین :)



http://bayanbox.ir/view/4043787873091810827/lady-sea.jpg




۸ نظر ۲۷ آذر ۹۵ ، ۱۷:۱۱

+ یکی از دانشجوها زنگ زده: سلام استاد خوبین؟

- من: سلام

+ من از راه دور میومدم سر کلاس شما

- خب

+ امتحانمو خیلی خراب کردم میترسم نمره کامل نگیرم

- o.O خب من الان باید چیکارکنم؟

+ استاد میترسم اینقدر اینهمه راهُ پاشدم اومدم سر کلاس زحمتم به باد بره

- o.O خب چیکار کنم؟

+ میترسم نمره کامل بهم ندین

- خداحافظ



چرا دانشجوها اینقدر داغون شدن آخه :|



۱۱ نظر ۲۱ آذر ۹۵ ، ۲۱:۲۷
مثلا صبح زود بیدار شدم که برم آزمایشگاه زود کارامو انجام بدم برم اداره. رفتم آزمایشگاه، رسیدم یادم افتاد آزمایشُ با خودم نبردم. دوباره با تاکسی برگشتم خونه، بردمش. گفتن کووو دفترچه؟ دیگه حسش نبود باز برگردم خونه! زنگ زدم بابام که دفترچهُ واسم بیاره. دفترچهُ دادم کارا انجام شد رفتم سرویس پالتومو درآوردنی افتاد کفِ دستشویی. هوا سررررد و بارونی، پالتومو گرفتم دستم رفتم اداره. توی اداره دو تا سند مالی درست کردم فکر کن بینشون یکی از برگا اصلش رفته توی کپی، کپی رفته توی اصل، دوباره برش گردوندن. همه رو باز کردم اون دو تارو درست کنم، سندو رد کردم یکی از توانخواه ها آی سی افش نبود. بعد موقع درست کردنشون دستم خورده کیبورد، شماره ملی یکی پاک شده بود تا برگردم همکارم سیوش کرده! دوباره رفتم یه برگ که کپی گرفته بودمو از مالی گرفتم آوردم اونو درست کردم زدم تو برگه های سربرگ دار بردم. یعنی دهنم سرویس شده بود. برگشتنی خونه رفتم داروخونه شامپو خریدم حساب کردم یالا به سمت خونه. غروب شامپوُ در آوردنی متوجه شدم مونده داروخونه. زنگ زدم بابام کار داشت با پسرعموم رفتیم شامپوُ گرفتم. کلا یه مدلی بود روزم، هرکاریُ دوبارهُ چندباره انجام دادم. کلا هم میخندیدم




http://bayanbox.ir/view/8032234377346153091/ladyy.jpg
وروجک عکاس باشی



۴ نظر ۱۹ آذر ۹۵ ، ۰۱:۰۰

http://bayanbox.ir/view/1129016838053086249/yzaa-lady.jpg




یک هفته گذشت و من لباس خانه را که شبیه لباس مکانیک ها بود روز و شب در نیاوردم. حمام نمی گرفتم، ریش هایم را نمی تراشیدم و دندان هایم را مسواک نمی زدم، چون عشق خیلی دیر به من آموخت که آدم خودش را برای کسی مرتب می کند، برای کسی لباس می پوشد و برای کسی عطر می زند و من هیچ وقت کسی را نداشتم.

+خاطرات روسپیان سودا زده من...نویسنده: گابریل گارسیا مارکز/مترجم: امیرحسین فطانت




با اینکه این کتابُ کلی تبلیغ و تعریفش کردن ولی دوستش نداشتم. کلِ وقتی که میخوندمش حالت تهوع بهم دست داده بود. این تیکه ای که از کتاب نوشتمو فقط خیلی دوست داشتم چون از نیروی عشق میگه.

۱۱ نظر ۱۳ آذر ۹۵ ، ۰۰:۱۳
قدیما هرکسی یه دفتر خاطره داشتیم که توی مدرسه میدادیم به دوستانمون همکلاسیهامون تا برامون یه چی بنویسن که بمونه. من هنوز دفتر خاطره و نامه هایی که از دوستام دارمو نگه داشتم.

یه کاغذ برمیدارین یا توی دفترتون با دستخط خودتون یه چی مینویسید و عکس میگیرید میدید با اسمتون میذارم توی وبلاگم. نوشته ای که مینویسید هرچی میتونه باشه: شعر، متن، شوخی، جمله حکیمانه، نامه طور، درد و دل، هرچی که دوست دارین
به کسایی که میشناسم میگم. و هر کسی هم که دوست داشت میتونه شرکت کنه یا دوستانتون. خاموشا هم همینطور.


++روی اسامی کلیک کنین میرین به وبلاگاشون.
+++روی عکس کلیک کنین سایز اصلیِ عکس باز میشه

* از دوستایی که شرکت کردن (علی-شباهنگ-سعید-آرزو-گمشده:)-ماهی قرمز-آب جوش-بدمست-ترامونتانا-Mr chapool-Wasted
 ) خیلی ممنونم خیلی خوشحالم کردین. نوشته همتونو دوست داشتم واسم خیلی با ارزشه :)


1. علی (تلنگر)

http://bayanbox.ir/view/6578515046987989657/3ue4-photo-2016-11-25-19-11-21.jpg
                           سلام :) وروجک مثل آدامس چسبیده به من هر روز :دی


2.شباهنگ

http://bayanbox.ir/view/6317678111683836119/qym-95-9-6-1.png

                                     امیدوارم همه از زندگیمون لذت ببریم :)



3.دانش آموز شماره13 (سعید)

http://bayanbox.ir/view/1581859298824450304/6q4m-53ze-photo-2016-11-26-22-33-52.jpg
                                              دوست جون باشیم ^ــ^



4.a girl has no name  (آرزو)

http://bayanbox.ir/view/3705696814176300320/m7i6-20161127-170331.jpg

                                 خانم دکتر خواهشاااااا همینطور خوش خط بمون :)

                           دو تا سوال؟ 1. Imp? یعنی چی؟  2. v بر روی s منظور چیه؟



5.باز آی (گمــــــــــشده :)

http://bayanbox.ir/view/7318216921187742260/ywx3-%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B6%DB%B1%DB%B1%DB%B2%DB%B7-%DB%B1%DB%B8%DB%B3%DB%B2%DB%B2%DB%B1.jpg

                یادش بخیر منو یاد دوران ابتداییم انداختی. مقطع ابتداییم بیشتر از دوره های دیگه یادمه زنده :)



6.ماهی ها بی صدا میرقصند(ماهی قرمز)

http://bayanbox.ir/view/4226064148333876225/photo-2016-11-27-21-51-54.jpg

                        مرا هزار امید است و هر هزار تویی.../سیمین بهبهانی



7.آب جوش نامه (آب جوش)

http://bayanbox.ir/view/4711354733721101030/d90z-g327-20161129-110529.jpg

                                              اعتراض وارد نیست :دی

                    چقدر قوریُ باحال کشیدی :) چرا شماها اینقدر خطتون قشنگه؟؟؟

                              چون اون قوری اسمِ منه اینقدر قشنگه پَ ;)


 

8.بدمست

http://bayanbox.ir/view/7666058302207445691/IMG-20161203-140806.jpg

                      حداقل این عمر شریفم در دوره مولانا حافظ خیام...سپری میشد



9.ترامونتانا (ایستادن، بیرون از پناهگاه تو)


http://bayanbox.ir/view/5948728157944769343/shia-photo-2016-12-04-11-30-27.jpg

                                   من از برای مصلحت در حبس دنیا مانده ام



10.عقاب از شهر کلاغ ها پرید (Wasted)

http://bayanbox.ir/view/2424224236158935066/wasted.jpg

                                                        :)  Enjoy your life my friend    



11.چپ دست(Mr chapool)

http://bayanbox.ir/view/6822371170851178272/hf0h-imag1840.jpg
                   ببین من چه دوست جونایی دارم ^ــ^






۲۹ نظر ۰۵ آذر ۹۵ ، ۱۷:۴۷

http://uupload.ir/files/ha48_lady.jpg


از سرما لرزیدم کنار دریا ولی روحم تازه شد




خب میخوام یه چالش بذارم بین دوستای خودم. والا همه چالش بازی کرن الا ما. ولی نمیدونم چی؟ :دی برای همین هرکس نظری داره در این مورد بگه. یه چیز جالب باشه اوکی؟





۳ نظر ۰۳ آذر ۹۵ ، ۰۰:۳۶

دختره سندرم دان هستش. هفته پیش با یه زن(مادرش) و یه پسره (فکر کنم برادرش بود) آورده بودنش برای کمیسیون پزشکی، که براش پرونده تشکیل بدیم. بعد صبح آورده بودنش میخواستن صحبت کنن که از طریق اداره بفرستنش آسایشگاه. وقتی وارد اتاق شد هر چی بهش میگفتن انجام میداد و صداش درنمیومد. داداشش گفت بشین روی صندلی. نشست و برای خودش اتاق و آدمارو نگاه میکرد و خبر نداشت که چه تصمیمی براش گرفتن. نگاهمون یه لحظه بهم افتاد من فوری چشم گرفتم ازش. (چون اینجور بچه ها زیر نگاهِ بقیه اذیت میشن. معذب میشن. انگار میفهمن مثل بقیه نیستن. اونقدر بهشون نگاه های ترحم آمیز شده که همه نگاه هارو یه معنی میبینن.) وقتی از اداره برگشتم و خوابیدم توی خواب دیدم که تحویلش دادن به من که ببرمش آسایگاه تحویل بدم (که البته همچی کاری وظیفه ما نیست نمیدونم چرا همچی خوابی دیدم.) وقتی بردمش مسئول آسایشگاه بردش به یه اتاق که هیچکسی نبود و انداختش توی اتاق و میخواست درو ببنده. دختره جیغ میزد و من رفتم داخل اتاق. دستمو محکم گرفت طوریکه دستم داشت خورد میشد توی دستاش. آرومش کردم و با گریه از من خواست ببرمش. من بیرونش آوردم و توی حیاط آسایگاه............که وروجک منو بوسید بیدارم کرد که عمهههه بیا تفنگ بازی و بقیه خواب پرید


هنوز فشار دستشُ توی دستم حس میکنم چطور ممکنه؟؟؟





۵ نظر ۰۲ آذر ۹۵ ، ۰۰:۴۹