یادداشت های یک لِیدی

۱ مطلب در دی ۱۳۹۶ ثبت شده است

دیروز یکی از بهترین روزای زندگی بود، با عشق رفتیم خرید، بعد سینما، دراومدیم دیدیم بارون نم نم میزنه زیر بارون قدم زدیم گفتیم خندیدیم قهقهه میزدم. بعد بستنی شده بودم دیگه :)

از اداره پاس گرفتم اومدم لباسامو عوض کردم، همه چیو جا گذاشتم همینجا، با عشق زدیم بیرون از این شهر