یادداشت های یک لِیدی

۴ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۶ ثبت شده است

یک تو آزردی مرا و
یک جهان شادم نکرد


+حمید رها

+وقتایی که مشکلی واسم پیش میاد یادم میفته از دست دادنش که بدترینش بود، دیگه اتفاقای بعد از اون که نمیتونه چیزی باشه. هر وقت خوابش میبینم انگار دوباره جیگرمو میشکافن زخم روی زخم


۵ نظر ۱۲ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۳:۲۱
کم ببری خونت بهتر از اینه که گول زدن مردم رو، کم فروشی کردن رو، گرون فروشی کردن، تقلبی انداختن، حرام رو ببری خونه، لقمه کنی بدی دهن خانواده ت. وااای
کم ببری خونه ولی مال ت قاطی نداشته باشه، جیب مردم توش نباشه، سنگین نباشه لقمه هایی که میدی به زن و بچه ت
کم ببر حلال باشه ولی
عشق ببر
حلال باشه سبک باشی بخندی بهت بچسبه خوشی هات

۴ نظر ۰۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۰:۵۴


صبحا موقع بیدار شدن خودمو به زور از بالش میکنم. به خودم دلداری میدم: اشکالی نداره بلند شو برگشتی میخوابی 😛 


۴ نظر ۰۴ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۱:۰۶
یادش بخیر، دیشب یه مهمونی توپ بودم با همه توپ بودنش ته دیگِش یه طرف. عشق است


.


از پنجشنبه هفته پیش بعدازظهرا هم توی اداره میمونیم با همکارم، یه آماری خواستن از رشت که تا روز یکشنبه باید بدیم که عمرا هم تموم شه. حالا حالاها باید بمونیم. از صبح زل میزنیم توی کامپیوتر تا غروب. بعد میام بیهوش میشم شبا بیدار میشم :|
الان چراغم خاموش کردم که مثلا زود بخوابم. ولی خواهرام و زنداداشم توی تاریکی نشستن و دارن حرف میزنن منم مثل جغد چشام بازه. میخوام همینطور حرف بزنن. دلم تنگ میشه خواهر بزرگم میره خونشون زنگ زدم کشوندمش اینجا


۳ نظر ۰۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۰:۵۱