یادداشت های یک لِیدی


تو میدان اصلی، از پله های فروشگاه سر خوردم افتادم تا پیاده رو :|



نظرات (۱۷)

وای چه بد ! :(

منم یه بار رو یخ سر خوردَم ، خیلی بده ؛ بسی خجالت میکشد آدم که نگو :(((
پاسخ:
روی یخ هم یه بار توی ترمینال سُر خوردم پام کبود شده بود :| سابقه دارم :)))))
+ اینو یادم رفت بگو " دستپاچُلُفتی :/"
پاسخ:
مثل بابام گفتی :)))
۱۱ تیر ۹۵ ، ۰۰:۳۲ بانــوش :)
افتاده است خواهرم
از کتابخانه می آمدیم حواسمان معلوم نیست کجا بود
دوپا رفتیم توی جوی اب ان هم به چه عمقی
پسر مردم هم نگاهمان میکرد
همش شدم لجــــــــن :(((((
تا بیام برسم خونه یه بوی گوهـی گرفته بودم و تحمل میکردم که نگو :((((
پاسخ:
:دی
با اردو رفته بودم قم چادرم پوشیده بودم شب بود رفتم توی جوی، اونم به چه عمقی بود لامصب، ولی خشک بود خداروشکر به روز تو دچار نشدم :دی
میگفتی خووو به جای نگاه کردن کمکت کنن
خخخخخخخ
اتفاق افتاده است
پاسخ:
چه همدردیم همه :)))))))))))
۱۱ تیر ۹۵ ، ۰۰:۴۱ بانــوش :)
عوضــــــــــــی
فقط باید جفت پا میرفتم تو دماغش تا بوش گندی که گرفته بودم خفش کنه
چشاشم باید در میاوردم
مردم دوست دارن ماام داریم اونا هم غش کرده بودن :((((
ابرو نموند برام
پاسخ:
آره افتادن یه طرف خنده ی بقیه یه طرف :دی معلومه خیلی اتفاق ناجوری افتاده واست
من با خواهرم بودم طفلک کلی ناراحت شد یه آقاهه هم دوید کمکم کنه
الان رونَم درد میکنه :(
۱۱ تیر ۹۵ ، ۰۰:۵۴ میثم نجفی کندج
تا شما باشی پُست و شعر علیه ما مردها نذاری :))
پاسخ:
خداتون منو گرفت :))))) مطمئنم اگه میدیدی از ته دل میخندیدی :دی
۱۱ تیر ۹۵ ، ۰۱:۰۲ میثم نجفی کندج
بدون شک دلم خُنک می شد {الکی مثلا خیلی با فمنیست ها بدم} ;))
پاسخ:
میدونم :دی

من که فمینیست نیستم
۱۱ تیر ۹۵ ، ۰۱:۰۵ زینـب خــآنم
درووووووووووووغ ؟؟؟؟
ببخشید خنده ام گرف  : دی
ی بار با دختر خاله ام بودیم ، از پله های پاساژ سُر خورد ، بجای اینک دستش ُ بگیرم اینقــــد خندیدم  : )))
بعد مردم ک دیدنش ترسیدن هول کردن ، دیدن من دارم میخندم اونام خندیدن  : )))
بعد خودشم خنده اش گرف ، با درد ُ خنده بلند شد  : دی
حالا کاریت ک نـشده ؟ خوبی ؟؟
پاسخ:
طفلکی دخترخالت روح داری آیا زینب ؟ :)))))

رونَم درد میکنه فکر کنم کبود شه
دوباره دوباره یه بار فایده نداره :دی
حیف شد ما که ندیدیم :)
احتمالا یه جوونمردی، فیلم این صحنه رو گرفته...آخ اگه بزاره تو نت :)) یه ملت رو از غم درمیاره :دی

پاسخ:
روح ندارین شما پسرا :))))))
اگه ملتو میخندوند حرفی نداشتم والا :دی
اتفاق افتاده:|
تازه اونم تو پله های دانشکدمون!
جلوی اون همه پسر:(
شونصد تا پله رو اومدم پایین:/
پاسخ:
من دیگه حرفی ندارم :دی
وضع تو از هممون بدتر بوده که :)))))
عه وا چ بد:/
حالا چرا انشالله ما؟!
 :///
پاسخ:
که بهتون بخندم :دی
۱۲ تیر ۹۵ ، ۰۸:۴۹ ترامونتانا
برا عمت اتفاق بیوفته. اینم آرزو بود برا ما کردی؟
پاسخ:
آرزو به این قشنگی ;)
تازه لپ تاپ به دستم بودم:/
خداروشکر اون طوریش نشد:)
پاسخ:
اگه من جای تو بودم حتما آسیب میدیدم چون همه ی حواسمو میدادم به لپ تاپ :دی
چیزیت که نشد؟
پاسخ:
یه کوچولو کبود شدم فقط :)
۱۲ تیر ۹۵ ، ۲۳:۳۳ مامان کلاغی
من سکندری خوردم زیاد ولی نیفتادم زمین
ولی یه دوستی داشتم زمین میخورد همچین با اعتماد به نفس از زمین پا میشد و به روی خودش نمیاورد که هیشکی نمیخندید بهش. 
پاسخ:
زمین خوردن بده یه لحظه آدم شوکه میشه :دی
بخندن واسم مهم نیست چون بعدش تا خونه خندیدم خودم :)))
افتاده! 
ولی من همیشه همون لحظه بلند میشم نه میخندم نه هیچی! هیشکی هم دیگه ندیدم بخنده:)))
البته نا گفته نماند از محل حادثه دور شدم میزنم زیر  خنده:)
پاسخ:
واسه منم کسی نخندیده، بخندن هم مهم نیست :)))


+ شهبانو کامنتدونیت خراب شده ها چِکِش کن
من دوبار برام اتفاق افتاده ک اون دوبار هم کسی نبود ک ببینه :) چون ساعتایی بود ک خلوت بود :) یه بار تو دانشکده یه بار بیمارستان
پاسخ:
پس خوش شانس بودی من توی میدان اصلی شهر افتادم :))))))))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">