یادداشت های یک لِیدی

به یاد ته دیگِ دیشب

يكشنبه, ۳ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۲:۵۱ ق.ظ
یادش بخیر، دیشب یه مهمونی توپ بودم با همه توپ بودنش ته دیگِش یه طرف. عشق است


.


از پنجشنبه هفته پیش بعدازظهرا هم توی اداره میمونیم با همکارم، یه آماری خواستن از رشت که تا روز یکشنبه باید بدیم که عمرا هم تموم شه. حالا حالاها باید بمونیم. از صبح زل میزنیم توی کامپیوتر تا غروب. بعد میام بیهوش میشم شبا بیدار میشم :|
الان چراغم خاموش کردم که مثلا زود بخوابم. ولی خواهرام و زنداداشم توی تاریکی نشستن و دارن حرف میزنن منم مثل جغد چشام بازه. میخوام همینطور حرف بزنن. دلم تنگ میشه خواهر بزرگم میره خونشون زنگ زدم کشوندمش اینجا


نظرات (۳)

۰۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۹:۴۶ زینـب خــآنم
این روزایی ک سر آدم خیلی شلوغه با اینک واقعا خسته کننده است ولی واقعا شیرینه ، وقتی بعدا تموم میشه و برمیگردی نگاه میکنی میفهمی
پاسخ:
اتفاقا من از بیکاری بدم میاد افسرده م میکنه
ته دیگ عشق است :) خود عشق :)
منم این ماه خیلی کار سرم ریخته.ب خودم اینجوری دلداری میدم ک اینجوری تموم میشه :)
پاسخ:
خود عشق واقعا 😍
منم دلداری بده یکم :)))
دلداری دادم ک ! تموم میشه همه این روزا
پاسخ:
بوس بوس بوس

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">