یادداشت های یک لِیدی

شرطی شدن کلاسیک

شنبه, ۱۳ شهریور ۱۳۹۵، ۰۳:۵۶ ب.ظ


همچی بارون با شدت می بارید ترسناک بود، انگار دریارو توی آسمون برعکس کرده باشی بریزه روی زمین. یه زمانی عاشق بارون بودم، خواهرمو مجبور میکردم روزایی که بارونه بریم بیرون حتی اگه چند روز پشت سرهم بارون میومد. خواهرم زیر چتر، من زیر بارون. ولی چند سالِ دیگه از بارون خوشم نمیاد. بارون بهم استرس میده. قلبم به شدت میزنه. میترسم از بارون.
ما چند نوع شرطی شدن داریم. یکی از معروف ترینِش، " شرطی شدن کلاسیک " هست که توسط نظریه پرداز " ایوان پاولُف " مطرح شد. سگ ها وقتی غذا رو میبینن شروع به ترشح بذاق میکنن حتی قبل از اینکه غذا رو بخورن. پاولف آزمایش رو به این صورت انجام داد که برای سگ غذا میذاشتن، سگ بذاقش ترشح میکرد و غذاشو میخورد. بعد از چند روز قبل از دادن غذا، نوریُ میتابوندن به جایی که سگ رو نگهداری میکردن، بعد غذارو میدادن به سگ. بعد از چند مرحله، دیدن وقتی نور میتابه بدون اینکه به سگ غذا بِدن بذاقش ترشح میشه. پاولف نشون داد که چطور یه محرک خنثی(نور) وقتی در برابر یه محرک طبیعی(غذا) قرار میگیره، تبدیل به محرک اصلی(شرطی) میشه و باعث ترشح بذاقِ سگ میشه.

در زندگی ما انسان ها هم همین اتفاق میفته. نام دیگه ی این شرطی سازی، تداعی هستش. وقتی من از بارون تا اون حد لذت میبردم، وقتی با اون اتفاق همراه شد، تبدیل به یه محرک آزار دهنده شده واسم، تداعی کننده اون اتفاق هستش همۀ لحظه هاشو واسم زنده میکنه تا جایی که دلم میخواد داد بزنم. پنجره اتاقُ میبندم که صداشو کمتر بشنوم.

پاولُف از روش خاموشی برای از بین بردن اون رفتار جدید استفاده میکرد. یعنی چند روز نور رو میتابوندن ولی غذایی نمیدادن و سگ رفته رفته فهمید که پشت بندِ نور، غذایی در کار نیست و دیگه بذاقش ترشح نمیکرد. و وقتی رفتارش (ترشح بذاق به علت نور) قطع شد بهش غذا دادن و برگشت به روال طبیعیِ خودش.

(با روش "شرطی شدن کلاسیک" میشه رفتارهای خوب رو در انسان ها ایجاد کرد و رفتارهای بد رو خاموش کرد)

حالا در مورد من توی این مورد خاموشی جواب نمیده. حتی همین روش شرطی شدن دوباره در مورد من جواب نمیده (اینکه روز بارونی با یه اتفاق قشنگ همراه باشه). بعضی اتفاق ها بخشی از وجود آدمو...





+ گندمزار با صدای سمیر زند. میتونید دانلود کنید یا آنلاین گوش بدید کلیک

نظرات (۷)

راه حل ساده...
بیا شهر ما و خیالت راحت باشه که هیچ وقت قرار نیست بارون بیاد :)
جدی میگم... اگه از بارون می ترسی پس شمال چیکار می کنی؟
پاسخ:
وای شهرهای خشک همه چی رنگِ خاکه دووم نمیارم
(: از بارون متنفرم
پاسخ:
بارون خیلی قشنگه ولی برای من تداعیِ خاطرات تلخیه
شهر ما هم همچین خشکِ خشک نیس ها ولی اگه تونستی زمستون رو دووم بیاری بیا تبریز :دی
پاسخ:
زمستون عمرا :دی
۱۴ شهریور ۹۵ ، ۱۳:۱۹ زینـب خــآنم
عجب توصیفی !! دریا رو برعکس کنی !!!...

پاراگراف های بعد ُ ک خوندم ، حس کردم دارم کتابای دانشگاهم ُ دوباره میخونم  : دی
آخ ک چقد ما این نظریات مختلف ُ ده هزار بار خوندیم ، همشون ُ ، رسما دهنمون صاف شد  : /
پاسخ:
یاد یه سیاره ای افتادم و به این شکل تشبیهِش کردم

روانشناسی خوندی؟ :)
ای بابا:(
پاسخ:
:(
به نظرم وقتی بارون میاد غذا بذار جلوت ولی نخور بعد چراغارو خاموش کن برو غذا رو بو کن بعد پنجره رو باز کن بپر زیر بارون. یکی از فامیلامون اینطوری شده بود اینکارو کرد خوب شد
پاسخ:
تب داری؟ داری هذیون میگی :دی
امان از خاطرات...
پاسخ:
خاطراتِ بد، تلخ

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">