یادداشت های یک لِیدی

هیچ

جمعه, ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۳:۳۷ ق.ظ


لیک...چون باید این دم گذرد

پس اگر می گریم، گریه ام بی ثمر است

و اگر می خندم، خنده ام بیهوده است

لحظه ها می گذرد

آنچه بگذشت نمی آید باز

قصه ای هست که هرگز دیگر

نتواند شد آغاز.



سهراب سپهری

۹۵/۰۲/۱۷

نظرات (۶)

۱۷ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۸:۳۵ میثم نجفی کندج
بسیار زیبا ... گیر دادی به گریه و خنده ها ... گذر کن :))
پاسخ:
موندم توی چند سال قبل، فقط زمان رد شده، همین
انچه بگذشت نمی اید باز....
گذشته لعنتی....
دارم یخ میکنما....یخ....واقعا اردی بهشت الان؟
پاسخ:
قصه ای هست که هرگز دیگر
نتواند شد آغاز.

پنجشنبه نتونستم برم پیشش انگار یه بار به سنگینی سنگ روی قلبمه
بیگ لایک سهراب!
پاسخ:
سهراب ایز وان آف مای فِیوِریت پویتس
می تو:)
پاسخ:
بووووس
ای آغا
بد بختی همینجاست که "نتواند"
پاسخ:
بعضی وقتا فراتر از بدبختی
گریه نکن زار زار
میبرمت به بازار
میفروشمت چار هزار
پاسخ:
اصلا آخر معرفتی :دی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">