یادداشت های یک لِیدی


تنها اسمیِ که میتونم به این حال نامربوطم بدم. [به قول ترکا: دَخلی مَطلَبَ یُخدی] باید برای کلاس در مورد دیوار برلین رایتینگ مینوشتم بعد نوشتنی به اینجا رسیدم که وقتی دیوار برلین رو مردم برلین شرقی خراب کردن که برن برلین غربی و هموطنانشونو بعد از بیست و هشت سال میتونستن ببینن و مردمِ برلین غربی منتظر بودن و رفته بودن استقبال، "این مردم برلین غربی که رفته بودن استقبال" بغض کردم و چشمام پر از اشک شد و گریم گرفت برای مردم برلین :| ولی باز گریه نکردم :/ مرض دارم.



http://up.hammihan.com/img/userupload_2013_11507255181463604189.1015.jpg



نظرات (۶)

۳۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۱:۴۲ عرفـــــ ـــان
آشفته به نظر میای لیدی :/
پاسخ:
نمیدونم چمه شایدم میدونم. خیلی چیزاست چیزایی که حتی دلم نمیخواد بهشون فکر کنم
جیگر تو خام خام بخورم:))
گوجه سبز.....دیگه انقد خوردما الان م دارم می خورم:))
گریه کن....همون لحظه که بغض کردی دختر....گریه کن تا سبک شی....گریه ادمو سبک می کنه.....مثل راه رفتن دو نفره زیر بارون....
پاسخ:
من مامانو فرستادم خونه محل واسم نعنای آورده حالا بشینم این چند روز میل بفرمایم ^ــ^
همون لحظه که بغض میکنم میگم اَه و گریه نمیکنم
اوووووووف گوجه سبز 8-)
پاسخ:
^ــ^
۳۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۴:۲۷ زینـب خــآنم
عـــزیزم بجای اینک دلت واسه مردم برلین بسوزه ُِ واسه اونا بغض کنی ، دلت ب حال خودت بسوزه ک اینجوری شدی ی مدته  : |
پاسخ:
دلم واسه مردم مردم برلین نسوخت که، خودم گریه م نمیاد با هرچی بغض میکنم
گوجه سبزا چی میگن اون وسط؟؟ 
پاسخ:
همدردی میکنن با من :دی
۰۲ خرداد ۹۵ ، ۱۹:۴۴ ترامونتانا
منم همین حال مشابه رو دارم. همش به همه چی گریم می گیره. بیشتر وقتا خجالت می کشم از این حالت
پاسخ:
یه پس کله لازمی تو
تو دیگه چرا
تو جزو آدمای خوشبختی هستی که من میشناسم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">