یادداشت های یک لِیدی



جایی که خانوما کار میکنن اشتباهه محض کار کردن  :|



زنگ زدم قربون صدقه ش رفتم تا حالش جا بیاد. میدونم حالمون باهم دیگه خوبه، فقط دوری تنها مشکلمونه،من این ور خیابون، آقامون اون ور خیابون
چقدر این خیابون دوست داشتنیه وقتای دلتنگی میرم کنار پنجره ببینمش، چقدر این پنجره خوشبخته که عشق رد و بدل میشه ازش خوش به حالش ;)
چقدر خوبه هر روز صبح منو میرسونه اداره و حرفای خوب خوب میگه تو گوشم تا بتونم اداره رو تحمل کنم
1 سال و 1 ماه و 25 روز گذشته، همه لحظه ها باهاش احساس خوشبختی کردم، هر شب قبل خواب زنگ زده: دوستت دارم . که من هر روز بیشتر از روز قبل خوشبخت باشم
لحظه های تلخ زندگی رو آرومم کرده
هرچند همیشه بهش میگم خوش به حالت خانومت منم :)))

خدا جونم شکرت 



19 اردیبهشت

دوست ندارم این ماه اینقدر زود تموم شه میخوام کش پیدا کنه بیشتر استفاده کنیم ازین ماه

اردیبهشت ماه منو آقامه، چند روز دیگه سالگرد ازدواجمونه، یکسال باهم هستیم :) چه زود گذشت انگار دیروز بود، 

فرار میکنن روزا چرا؟

دنیا فقط جای خندیدنو باهم بودنو مهربون بودنو گشتنو دوست داشتنه،.... وگرنه به خودت میای میبینی چه روزای خوبی رو پشت سر گذاشتی چه کسایی پیشت نیستن و هیچکدوم قابل برگشتم نیستن، فقط میمونه حسرت و افسوس که به درد نمیخوره، و عمرتم رفته، 

امیدوارم همه عزیزامون زنده سلامت باشن ما هم در کنارشون از زندگی لذت ببریم



+عنوان: حمید رها