یادداشت های یک لِیدی


نام فیلم: Duplex
کارگردان: Danny Devito




آلکس: پرتش کردی پایین؟
نانسی: نه...ولی تصورشو کردم، خوشمم اومد. آه چقدر پستم... من یه آدم خیلی خیلی بی رحمم
آلکس: بی خیال...اون زندگیِ مارو نابود کرده، طبیعیِ که از این فکرا به سر آدم بزنه
نانسی: واقعا؟
آلکس: آره..به سر خودِ منم زده
نانسی: مثلا چی؟
آلکس: میدونی گردنشو بشکنم...یا بهش سیم برق وصل کنم...یا انقدر بزنمش تا بمیره...سرشو ببرم...خفه ش کنم...با گرز بزنمش...در کمال انسانیت با شمشیر بزنمش بعد ریز ریزش کنم البته اول خفه ش می کنم که درد نکشه

.

نانسی: پول گیر آوردی؟
آلکس: نه، بهم نداد در عوض کتابِ جدیدشو برام امضا کرد واسه کلکسیون کتابای چاپ اولم. چهار روزه نوشتَتِش، میدونی چطوری؟ اینو گوش کن: "موهایش زرد بود مثل رنگ ادرار بعد از خوردن مولتی ویتامین"..هه.. تمثیل جالبیه..عوضی..احمق...عوضی از تو متنفرم همینطور از اون فلوت زنِ مسخره و زنِ باردارت که بچه ش مثل آفریقایی ها لاغر به دنیا میاد چون مادرش هیچی نمیخوره
 


نظرات (۶)

۲۱ بهمن ۹۴ ، ۰۳:۳۰ میثم نجفی کندج
:))
پاسخ:
^ــ^
۲۱ بهمن ۹۴ ، ۰۸:۴۱ ترامونتانا
هاع؟ چی شد؟
پاسخ:
ایشالا یه سوسک شب بره توی دهنت
چه خشن؛))
من وقتى میخوام فیلم ببینم:
خب حالا این فیلم جالبه . میشینم تا اخرش رو نگاه میکنم
ده دقیقه بعد
اهههه چرا تموم نمیشه؟!
وخاموشش میکنم:|
پاسخ:
خشن نیستا فیلم خنده داره
هه 
تشبیهش تو حلقم
رنگ ادرار ؟؟؟
پاسخ:
با عصبانیت داشت کتابو پاره میکرد این حرفا میگفت کلی خندیدم
حس کردم آلکس حسود بوده

پاسخ:
نه اصلا
آلکس و نانسی یه زن وشوهر جوون بودن که یه خونه اجاره کردن. توی یکی از اتاقاش یه پیرزنه اجاره میشِست و اینارو اذیت میکرد. و ماجراهای باحالی داشتن
۲۲ بهمن ۹۴ ، ۱۴:۵۸ شـاهـ پـَری
احتمالا باید فیلم و ببینم تا بفهمم موضوع این دیالوگ و :))
پاسخ:
آره باید ببینی موضوعش دستت بیاد
اون دیالوگاش واسم خنده دار بود نوشتمش

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">